X
تبلیغات
رایتل

من و من
یه وبلاگ همدم من... 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب

چن وقت پیش مشاورمون یه جلسه گذاشت تا درموردکنکور و درس خوندن و اینا باخودمون و مامانا صحبت کنه.به مامانا گفت به تغذیه بچه کنکوریتون اهمیت بدید همه اش خودتون نرید بیرون از خونه.با دخترتون باشید و درس خوندش براتون مهم باشه و اینا.

حالا اینجا کلا برعکسه. تو فرهنگ اقوامم ازدواج کردن مهمه و درس خوندن مهم نیس .حالا من که تقریبا درس خونم فکرشو بکنید تو این اقوام چی میکشم...

مامان خانم هم دیروز عصر تشریف برد کوه.من موندم و خواهرم و بچه هاش.بچه های خواهرم که نمیذارن درس بخونم وای.الان خواهرم و بچه هاش و اون یکی خواهرم پاشدن رفتن کوه و امشب می مونن.به من هم گفتن بیا گفتم اگر کنکورمو بذارم دست بیرون رفتنای شما که بدبختم من.خب آخه اقوامم زیاد بیرون میرن حالا چه واسه تفریح چه واسه دیدن دیگر اقوام.من بدبخت این وسط موندم که همیشع باید تنها خونه باشم  تو درس خوندن.خو من چیکار کنم؟هیچ کدوم از اقوام و خانواده ام ذره ای براشون مهم نیس کنکور دارم و باید بخونم.بچه های خواهرم که همیشه چسبیدن به من و نمیذارن درس بخونم یکی حتی جلوشونو نمیگیره بگه فهیمه بدبخت درس داره.خانم ا مشاورم گفت برم خونه یکی بمونم خب آخه خونه کی؟خونه زهرا که سالی یه بارهم دعوتمون نمیکنه و فقط واسه تولدش به زور میریم خونشون؟خونه مایده که خودش دوتاخواهربرادرظلم کن داره؟خونه نازنین؟

تصمیم گرفتم برم خونه ابجی ن اما اونم پاشد رفت کوه.امشبم باید بزنگم به ابجی ف تا برم اونجا بمونم ببینم چی میشه آخر عاقبت این بی توجهی های خانواده ما.

[ پنج‌شنبه 22 مرداد 1394 ] [ 18:16 ] [ یه بانو ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 2346