X
تبلیغات
رایتل

من و من
یه وبلاگ همدم من... 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب

سلام به همه.هم چنان داغونم و نمیدونم دقیق چمه و چیکار باید بکنم.از نظر روحی خیلی خسته ام واقعا خسته.

اون دختر خالم که هم سنمه بچه اش دو سه روز دیگه دنیا میاد.

خواهرم هم خداروشکر یکم بهتره.

امروز صبح یه ربع به شش بیدار شدم.فهمیدم عربی هم تمرین داشتیم و من حل نکردم.تندتند سوالاشو نوشتم.امتحان ریاضی هم داشتیم من نصفه نیمه خونده بودم خداروشکر امتحان نگرفت.

امروز واقعا خییییلی حالم گرفته بود اما هیچکس نفهمید.

ینی واااااقعا متاسفم برای دوستای مثلا صمیمیم.که هیچی از حال و زندگی داغونم نمیدونن.

امروز عصر همه بچه های کلاس میخواستن برن بیرون اما من اصلا حالشو نداشتم و نرفتم.از اکثر بچه های کلاس بدم میاد.چون شخصیت واقعیشونو شناختم.یه جوری باهام رفتار می کنن انگار آدم نیستم.من پارسال یه بار برای مرحله استانی المپیاد ادبی قبول شدم انقدر این موضوع رو تو سرم کوبیییییدن که نگو.

برای بنیه علمی پارسال هم تو کلاس اول شدم رفتار بچه ها خیلی باهام تغییر کرد.

دیروز پریروز بحث هم سرویسیم که همکلاسیم هم هس شد مامانم گفت به نظر خیلی باجوش نیست گفتم چرااتفاقا دختر خوبیه.گفت نه مثل تو و زهرا ..زهرا دختر خالم..که زهرا زود باهمه ارتباط برقرار میکنه و تو دیر با بقیه صمیمی میشی.زود جوش بودن خیلی خوبه  آدم راحته و اینا....

باورتون نمیشه من از همون بچگی چقدرررررر سر این موضوع با زهرا مقایسه شدم.هرچیزی که میشد زهرا رو می کوبیدن تو سر من....از این نظر خیلی شکستم.

راستی دیشب سه تا جوجه خریدیم.ینی مامانم خرید

من و نجمه..همون خواهرم که مریضه..مامانم رو مجبور کردیم برامون بخره.بهش گفتیم اذن دخولت جوجه ها هسن خخخخ.

من عاشق پرنده ها هستم مخصوصا جوجه.

یکیشون یکم بی حاله ولی من اونو بیشتر دوسش دارم

بامزه اس.شبیه خودمه.

دلم میخواد سه تاشون بزرگ شن.از این همه جوجه هایی که از بچگی تاالان خریدیم فقط یکیش رو بزرگ کردیم بقیشون یا می مردن یا گربه می بردشون یا خیلی اذیت میکردن مامانم میدادشون به اقوام...

خب من برم که نجمه فحشم میده.فعلا خداحافظ


[ شنبه 8 اسفند 1394 ] [ 18:58 ] [ یه بانو ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 2346